زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
سوغات ما از کربلا درد و محن بود پـژمـردگـی لالـههـای در چـمـن بود من غـصـّهدار غـصـّههای بیقـریـنم مـن کــربــلا را یــادگــار آخــریـنـم من یادگار روزهای خـاک و خـونـم من یـادگـار چـهـرههـای لالـه گــونـم من تشنگی را در حرم احساس کردم یـاد دو دسـت خـونـی عـبـّاس کـردم من کـودکی بودم که آهم را شنـیـدند دیـدم سـر جـدّ غــریـبـم را بــریـدنـد من دیـدهام در وقـت تـشـیـیع جـنـازه اسبان دشمن را که خورده نعل تازه من با خبر هستم ز باغی بیشکـوفه خـورشید را بر نیـزه دیـدم بین کوفه گرچه کنون مسمـوم از زهر هشامم من کـشتـۀ ویـرانهای در شهر شامـم دیدم که پرپـر میزند هـمسـنگـر من در خـاطـرم شد زنـده داغ مـادر من من روضهخوانی در منا برپا نمودم خود روضهخوان قتل آن مظلوم بودم مـن سـوخـتـم از داغ بـانـوی مـدیـنه سنگ مدیـنه میزدم هر دم به سـینه يارب هشام آرامش من را به هم زد او ظـلـم را در دفـتر ظلـمت رقم زد زهـر عدو خون کرده قلب آتشین را گـریان نموده چشم زین العـابدین را |